
اِنّی خالِقُ بَشَرا مِِِن طین
فاِذا سَوَّیتُهُ
و نَفَخَتُ فیهِ مِن روحی
فَقعوا لَهُ ساجِدینَ
من بشری از گل خلق خواهم کرد
چون او را بیاراستم
و از روح خود در او دمیدم
پس برای او سجده درآیید.
درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
دل خراب من دگر خراب تر نمی شود