تبليغاتX
[MOnAd]
Sat 15 Sep 2007
{یاداشت نامه:}
هميشه ثروتمندان ساده زيستي پيشه كنن؟!
چرا آنان كه ادعاي فضل ،كمال و برتري مي كنن تواضع نداشته باشن؟چرااااااا؟

 

+| Delaram AKAR
Wed 12 Sep 2007

صبح که می شود شال و کلاه می کنم..خوشحالم نه از ته دل از سطح دل!به فرید زنگ می زنم لیست کتاب ازش می گیرم..(خوابه؟)هوا گرمه..تهران گرمه.."تجرش؟"سوار می شوم...وسط شلوغی میدون این سو آن سو را نگاه می کنم...ماشین های ابی بد رنگ های ویژه "۱۶ اذر" را می بینم..تند حرکت می کنم..سوار می شوم..گرمه!...خوشحالم از سطح دل...راه طولانیست...ترافیک..میرسم ۱۶ آذر...تند می روم آن طرف خیابان..نگاهی می اندازم حرکت می کنم از راست به چپ..." طهوری"...وارد مغازه می شوم..خوشحالم از ...مغازه دار من را که می بیند می خندد"مگر شناخته؟" به منه  می گوید "شما تشریف بیاورید این سمت "هر کی می آید من را هم فروشنده به حساب می آورد"خانوم کتاب...دارید؟"من خوشحالم..کتاب هایش کامل است..."داوری های اخلاقی" هم که تازه چاپ شده داره! من خوشحالم..بهم کتاب "هرم هستی" را نشان می دهد.. نیما پیشنهاد داده بود..پیدا شد!کی بود می گفت دیگه چاپ نمی شه؟!...خوشحالم...از دکتر دینانی هم "معنویت و عقلانیت" می خرم! و...با آقایی قرار دارم ..قراره برام کتاب ممنوعه بیاره"چند؟"۲۵ هزار تومان!گرونه...میشه باهاش چند تا کتاب خرید..اخر سر ازش کتاب"عایشه بعد از پیامبر را می خرم"تخفیف می دهد!خوشحالم؟!...به ساعتم نگاه می کنم..نیما چرا زنگ نزد؟حتما نمی خواد بیاد!انتخاب واحد داشت..."خوارزمی"بسته است..دلم می خواد گریه کنم..ناراحت می شوم..کسی مرده است..بسته است..قرار نیست باز کند..عصبانیم ازش کلی کتاب می خواستم.."جنایت و مکافات"لیست ناقص شد...فقط اون داشت...ناراحتم!...به راه می افتم "امیر کبیر"..فلسفه اش ناقص است ..هیچی نداره...از چپ به راست"کتابسرای نیک"...مستور داره..یاد معین می افتم..."فاصله"..."معین خونده؟"..می خرم..برای خودم هم کتاب های دیگر...گرمه...باز یاد "خوارزمی می افتم عصبانی می شود حالا اگه باز بود سوگواری نمی شد؟ ..خسته شده ام...صبحانه نخورده ام..باید چیزی بخورم..دستام پره...گرسنه ام..ماه رمضون نزدیکه!..گرمه...مثل این احمق ها تا "ولی عصر" پیاده می رم...به در دوم دانشگاه امیرکبیر می رسم..یه مغازه از دور پیداست..واردش می شوم..خسته ام..آب پرتقال با چیپس می خورم که مثلا ناهار هم میلم ببره...بیرون می ایم..گرمه...صدایم را بلند می کنم" آقا در بست؟"

 

+| Delaram AKAR
Wed 12 Sep 2007

 

+| Delaram AKAR
Thu 6 Sep 2007
حقیقت را به شما می گویم:برای ثروتمند داخل شدن در ملکوت خدا دشوار خواهد بود باز به شما می گویم: گذشتن شتر از سوراخ سوزن آسان تر از داخل شدن ثروتمند در ملکوت خدا است.اگر از همه چیز خود چشم نپوشید نمی توانید پیرو خدا باشید.

*انجیل متی و لوقا

+| Delaram AKAR