تبليغاتX
[MOnAd]
Sat 19 Apr 2008

 سکه‌سازان [Journal des Faux-Monnayeurs]. اثری از آندره ژید (1) (1869-1951)، نویسنده فرانسوی، که در 1926 انتشار یافت. نویسنده قصد خود را در تقدیم‌نامه کتاب بدین‌سان آشکار می‌کند: «من این دفترمشقها و بررسیها را به دوستم ژاک دولاکرتل (2) و همه کسانی تقدیم می‌کنم که به مسائل مربوط به این حرفه ‌علاقه‌مند هستند.» دنباله آن از صلابت کمتری برخوردار است. ژید، در کارگاه، در حالی که پرده نقاشی را درگوشه‌ای نهاده است، با رنگها کار می‌کند. شخصیتها را از تابلو بیرون می‌کشد، از این کار لذت می‌برد و نگران است، آنها را هرطرف می‌چرخاند و در پی کشف جوهر، حرکات وخصلت یگانه آنهاست. ژید که در اینجا حتی‌الامکان کمتر رمان‌نویس است و نمی‌تواند مدت زیادی بازیی را ادامه دهد که در آن خود را کمتر از آنچه می‌آفریند واقعی تصور کند، طوری از شخصیتهای خود حرف می‌زند که گویی آنها را می‌شناسد و این برای آن است که بهتر بتواند آنها را به خود جلب کند. به نوعی از آنها تملق می‌گوید، سرجایشان قرار می‌دهد، امتحانشان می‌کند و خود را متقاعد می‌کند که واقعاً وجود دارند؛ خود را کنار می‌کشد تا بگذارد شخصیتهای رمان بهتر نفس بکشند. برای آنکه به آنها امکان دهد که خارج از قلمرو ذهنش عمل کنند، دوباره خلقشان می‌کند، سعی می‌کند که آنها را درک کند، حتی‌الامکان اظهار همدردی می‌کند تا آنها را از حجب و حیا و ملاحظات رازپوشی ناچیزشان برهاند. کمتر از هرچیز به ملاحظات روانشناختی توجه دارد. بیشتر کوشش می‌کند که نشان دهد تا اثبات کند. ژید این عالم جالب را که در آن هراخلاقی را مضحک می‌یابد ولی نمی‌تواند از آن فرار کند، عاشق شخصیتهایی است که خود خلق کرده است و در نتیجه نسبت به آنها احساس غیرت می‌کند. از این حیث می‌توان گفت که برای آنها بیش ازحد باهوش است و آنها این مطلب را احساس می‌کنند. او با آنها و همزمان با آنها می‌اندیشد. آزادی آنها آزادی اوست. کلمات «باید» «ضروری است» مدام از قلمش جاری است. ژید برای آنکه به عمق راز آنها پی ببرد، هرگونه کنجکاوی را به کنار می‌گذارد، خود را بی‌هدف به دست حوادث می‌سپارد. به قدری وحشت دارد از اینکه نتواند افکارش را که شاهد زنده آنهاست، از جسمی به جسم دیگر متبدل سازد. تعمداً از طرحهای اولیه خود عدول می‌کند، به ردیابی فشارهای می‌پردازد، باعث تمرد یا اطاعت شخصیتهای آفریده خود می‌شود. این کتاب کوچک یک بازی قایم‌موشک یا بهتر بگوییم بازی چشم‌بندی است. در اینجا نویسنده است که چشمانش را می‌بندد تا بگذارد شخصیتهایش بازی کنند و مخصوصاً آنها و خودش را فراموش کند: جسم آنها و چهره آنها و هرچیزی را که روح آنها را پنهان می‌کند فراموش کندچرا که میخواهد صدای آنها را بهتر بشنود. این جد و جهد جالب توجه است زیرا ژید هرچه بیشتر سعی می‌کند که نادیدنی یا نابینا باشد، بیشتر مشهود یا شایان توجه می‌شود. انسان گمان می‌کند که مشغول خواندن اثر لابرویر (3) است: «اولیویه (4) سخت مواظب بود تا از چیزی که نمی‌داند حرف نزند.» در مورد آخرین نکته دفتر دوم چه باید گفت: «اما در هرحال بهتر است که بگذارم تا خواننده هرطور که دلش می‌خواهد فکر کند- ولو مخالف من باشد.» یادداشتهای روزانه سکه‌سازان یکی از باارزش‌ترین تجربه‌ها در زمینه تغییر قواعدی است که دیگر کهنه شده بود.

 

۱.AndreGide 2.Jacques de Lacretelle 3.La Bruyere Olivier،morteza.kalantariyan

 

 

+| Delaram AKAR
Thu 17 Apr 2008

اِيَکُونُ لِغَيرکَ مِنَ الظُّهورِمالَيسَ لََکَ حَتّي يَکُونَ،هُوَ المُظهِِرَِ لَکَ متي غِبتَ،حَتّي تَحتاجَ اِليِِِِِِ دَليلٍ يَدُلَُّ عَلَيکَ و مَتي بَعُدتَ حَتّي،تَکُونَ الاثارُ هِيَ الَّتي ،تُوصِلُ اِلَيکَ.*

"خــداونــدا چگونه چيزي که خــــود در هسـتـي نيازمند به توســت ،مي توانـــد دليل وراهنما و نشان دهنده تو باشـد؟آيا چيــزي هــسـت که ازتو ظاهــــرتر باشـد تا تورا ظاهر کند،آيا چيزهايي ديـگر آشکار ترند وتو مخفي،تا آنها نمايانگرتو باشند؟ تو کـي غايب بوده اي؟ تا دليــلي ما را به حضـور تو بـرساند و کــي دور بوده اي تا ايـن آثار بخواهند ما را به تـو برسـانـنـد.؟ "

*دعای عرفه!

 

+| Delaram AKAR
Wed 16 Apr 2008
 امشب،امشب..
 خدا از زمین گذر کرده ....زمین بوی آسمان  گرفته...!

 

+| Delaram AKAR
Sun 13 Apr 2008

تقدیم به "مــ .ق"! عادت داشت هر وقت سر کلاس می اومد دوتا شکلک که لبهایشان مخالف هم بود می کشید و بعد تمرینو شروع می کرد..."نفهمیدم لبهای خودش کدامی بود؟"همیشه خندان بود...حتی موقع تمرین هم نمی تونست خیلی جدی باشه...همیشه خندان بود! اما دود سیگار و نگاه نافذه استاد بوی بارانِ غم می داد! هر روز تمرین کردن و با هم بودن باعث شد به با هم بودن عادت کنیم....شاید با او بودن!تو اون روزهای سگی زندگی ام استاد فرشته ای بود که باید وجودش را هر روز جشن می گرفتم...همه ی روزها را به عشق استاد..و خنده ها و خوش بودن های کم عمر می گذراندم..."نفهمیدم لبهای خودش کدامی بود؟"...استاد با آن کیف رو دوشی اش با آن موهای تاب دار مشکی اش هنوز تنها عکس رنگی دلم است..که بوی عشق می دهد...آره بار اولی که رعشه های عشق را در خودم دیدم... عشق به استاد تئاترم بود!
    
 

+| Delaram AKAR
Thu 10 Apr 2008
.
.
کاش بری،دیگه بر نگردی!

 

+| Delaram AKAR
Wed 9 Apr 2008

سوسياليسم:دو گاو داريد، يكي را نگه مي داريد ديگري را به همسايه‏ي خود مي‏دهيد.كمونيسم:دو گاو داريد، دولت هر دوي آنها را مي‏گيرد تا شما و همسايه‏تان را در شيرش شريك كند.فاشيسم: دو گاو داريد، شير را به دولت مي‏دهيد دولت آن را به شما مي‏فروشد.كاپيتاليسم: دو گاو داريد، هر دوي آنها را مي‏دوشيد شيرها را بر زمين مي‏ريزيد تا قيمتها همچنان بالا بماند.نازيسم: دو گاو داريد، دولت به سوي شما تيراندازي مي كند و هر دو گاو را مي‏گيرد.آنارشيسم: دو گاو داريد، گاوها شما را مي كشند و همديگر را مي‏دوشند.ساديسم: دوگاو داريد، به هر دوي آنها تيراندازي مي‏كنيد و خودتان را در ميان ظرف شيرها مي‏اندازيد.آپارتايد: دو گاو داريد، شير گاو سياه را به گاو سفيد مي‏دهيد ولي گاو سفيد را نمي‏دوشيد.دولت مرفه: دو گاو داريد، آنها را مي‏دوشيد و بعد شيرشان را به خودشان مي‏دهيد تا بنوشند.بوروكراسي: دو گاو داريد، براي تهيهء شناسنامه‏ي آنها هفده فرم را در سه نسخه پر مي‏كنيد ولي وقت نداريد شير آنها را بدوشيد.سازمان ملل: دو گاو داريد، فرانسه شما را از دوشيدن آنها وتو مي كند آمريكا و انگليس گاوها را از شير دادن به شما وتو مي‏كنند نيوزلند راي ممتنع مي‏دهد.ايده آليسم: دو گاو داريد، ازدواج مي كنيد همسر شما آنها را مي‏دوشد.رئاليسم: دو گاو داريد، ازدواج مي‏كنيد اما هنوز هم خودتان آنها را مي‏دوشيد.متحجريسم: دو گاو داريد، زشت است شير گاو ماده را بدوشيد.فمينيسم: دو گاو داريد،حق نداريد شير گاو ماده را بدوشيد.پلوراليسم: دو گاو نر و ماده داريد، از هر كدام شير بدوشيد فرقي نمي‏كند.ليبراليسم: دو گاو داريد، آنها را نمي‏دوشيد چون آزاديشان محدود مي‏شود.دموكراسي مطلق: دو گاو داريد، از همسايه‏ها راي مي‏گيريد كه آنها را بدوشيد يا نه؟ سكولاريسم: دو گاو داريد، پس به خدا نيازي نيست.فرودیسم:دو گاو دارید،نیاز جنسیشان را را بر طرف کنید تا بهتر شیر بدهند.نهیلیسم:دوگاو که هیچ..صدگاوم اگه دارید، بدوشید که چه شود!؟متریالیسم:دو گاو دارید،آن که چاق تر و شیردار تر است را بدوشید.کارتزین:دو گاو دارید،بخوابید..خواب ببینید که کدام را بدوشید!پراگماتیسم:دو گاو دارید..تفکر کنید . هر چه سریع تر به دوشیدن گاو عمل کنید.سوفسطایییان:دو گاو داشتن نسبی است از این رو به شیر مطلق دست پیدا نخواهید کرد.جبر گرایی:دو گاو دارید..قسمت هر چه بود....زیبا شناسی: دوگاو دارید،هر کدام زیباتر است آن را بدوشید.ماکیاولیسم:دو گاو دارید..مجاز هستید به هر وسیله ای متوصل شوید و گاو را بدوشید.جمهوری اسلامی:دو گاو دارید..شورای نگهبان هر کدام را تایید صلاحیت کرد.آن را می دوشید..!

 

+| Delaram AKAR
Sun 6 Apr 2008

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گل وار به پایم شکستی
قلم زد نگاهت به نقش آفرینی
که صورتگری را نبود این چنینی
پریزاد عشقو مه آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی
تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی
همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت
گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب
در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به یادت شکستم
تو از این شکستن خبرداری یا نه
هنوز شور عشقو به سر داری یا نه
تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی
همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری! +

+| Delaram AKAR
Fri 4 Apr 2008

و این شما و این هم 7آرزوی محال من به دعوت صبا:

1: نه خدایی باشه نه ما باشیم نه این و هر دنیایی دیگه...هیچی باشه!
2: هولدن کالفیلد*  و سیمور گلس * داداشم بودند.
3: مثل خیلی از آرزوهای محال دوستان...شب بخوابم صبح باشم ببینم...پسرم!و 20 سانتی قدم بلند شده!
4: امسال یه خونه بخرم..جدا از هر کس و ناکسی زندگی کنم!
5: سال 87  و اوایل 88  برا من کذایی نبود.
6: سالی دو ذره به فرهنگ مردم اضافه می شد.
7: جای پیتزا فروشی و رستوران کافی شاپ...کافه کتاب بود و یه جا که بشه قلیون کشید(لازم به ذکر است که  سر در کافه کتاب ننوشته باشن لطفا با سیگار وارد نشوید!دی:)

دعوت می شود از مهدیه،عرفان،نوسانگر،پیمان،انسیه،حمید،مریم!

*قهرمان کتاب ناطور دشت-قهرمان داستان یک روز خوش برای موز ماهی و...!

 

+| Delaram AKAR
Tue 1 Apr 2008

آوریل آمد!
بدبختی ها و دویدن ها آغاز می شود...

 

+| Delaram AKAR
Sun 30 Mar 2008

 

 

 

 

 

 

 


قزوين-الموت- اندج: تمام هستی ام يه ساک نه چندان بزرگ و  ذوق هوارها و داد هاي بي دغدغه  و اما پر از دغدغه!مقصد،جايي که صدايت چارچوب هاي مدنيت را خدشه دار نمي کرد . جايي که مردمانش اگر هم از همين مردمان شهر بودن خوبي اش اين بود که آن قدري نبودند که صدايت در صدايشان گم شود يا هم صدا شود شايد خوبي اش اين بود که اصلا اين مردمان جلو چشم نبودند و تو بودي و  سکوتي که همه اش مال تو بود  جايي که کوهايش کوه هاي درد نبود جايي که در اصواتش صداي موبايل نبود جايي که...آب يخ و کم فشار خانه ي گلي ساز   بيشتر از آنچه فک مي کردم در دلم رسوخ کرد بيشتر از آن چه فک مي کردم آرام و آرامش بخش بود..خانه ي گلي سازي که بيشتر از برج هاي چند طبقه حرف براي گفتن داشت و بيشتر شرف براي چيزي در گوشش گفتن من هم عادت دارم حرفاي رسوب کرده در دلم را در گوش  ديوارهای گلی بگم...وکوهایی که حفرهاشان قسم زیر آب بودن را می خورد و منی که روح خسته ام قسم آسمانی بودنم  و هیچ یک باور نکردیم قسم پاکمان را.. آنها از آب گفتن من از  نور و آسمون!من از خستگی گفتم آنها از استواری من از درد گفتم آنها از...آنها عمری در عطش رسیدن به زمین می سوزند و من عمری در عطش ارتفاع و اوج گرفتن و نزدیکی به آسمان..گفته بودم هیچ کس قانع نیست!

الموت بودم این تنها چیزی است که وقتی بهش فک می کنم برای حتی چند ثانیه آرامش می گیرم....الموتی که زیباتر از آنچه فک می کردم  بود و بیشتر از آنچه فک می کردم خوش گذشت... به خاطر صفای دوستان و روستا و خانه ی گلی ساز که در خاطرم  خواهد ماند تا ابد...

+| Delaram AKAR
Tue 25 Mar 2008

٭
هیچ کس در راه ایمان نمی تواند انسان را درک کند.هیچ کس نمی تواند همراهی کند.هیچ کس تنهاتر از شهسوار ایمان نیست!

-سورن کی کگور

 

+| Delaram AKAR
Thu 20 Mar 2008
Click for Full Size View  همه اش بر می گردد به یک ثانیه یک ثانیه ی مهم.!یک ثانیه که بگذرد کیلومتر سال صفر می شود و از پس هم دوباره  بنا به گذشتن می کند. و باید دوباره به خاطرمان بسپاریم که زندگی جریان دارد!یک ثانیه که بگذرد بهار میشود خرمی می شود و شاد میشویم و به قول شاعر کاشان چشمهایمان را می شوریم در حوضچه ی خیال! تا باز این تنه خسته و روح زخمی تاب درد و رنج دوباره و شادی های زودگذر و نچندان شاد را داشته باشد.شاید جنازه ی خاطرات را بر زمین بگذاریم تا این شانه های نحیف نفسی بکشد...شاید..آری تنها بهانه ی یه طور دیگه بودن همین یک ثانیه است مثل اشکی در چشم منتظریم شاید آمدنش را...بهار قبل از این که بهار باشد فرصتی است دلخوشکنکی شاید!

۸۷تان خوش و بهروز!

 

+| Delaram AKAR