
"بن کمپبل" 21 ساله با بازی Jim Sturgess، از دانشجویان سال آخر دانشگاه MIT است که برای بورسیهی دانشگاه پزشکی هاروارد تقاضا داده است. با وجود رزومهی کامل "بن"، هیأت تصمیمگیری بورسیه، از او تحقیقی متفاوت و منحصربهفرد برای قبول تقاضایش درخواست میکنند. بن در کلاس معادلات غیرخطی که تدریس آن را پروفسور "میکی روسا" با بازی Kevin Spacey برعهده دارد، استاد خود را تحت تأثیر هوش سرشارش قرار می دهد. یک شب "جیمی فیشر" با بازی Jacob Pitts او را به کلاس "کارت خوانی" پروفسور روسا می برد. پروفسور هر آخر هفته تیم خود را به لاس وگاس می برد تا با کارت خوانی، پول های بازی کارت را جمع کنند! آن ها در وگاس، از یک دیگر جدا می شوند و به صورت مستمر نیر در کلاس های روش شرکت می کنند...
بیست و یک توسط کمپانی کامبیا پیکچرز و به کارگردانی Robert Luketic، کارگردان استرالیایی ساخته شده است. داستان 21، واقعی است. این فیلم از روی فعالیت های تیم بلک جک دانشگاه MIT در دهه 80 و 90 ساخته شده است. MIT Blackjack Team تیمی از نخبگان دانشگاه MIT و چند دانشگاه دیگر بودند که قصد داشتند ثابت کنند سیستم کازینو در لاس وگاس قابل شکست دادن است. این تیم با استفاده از روش های کارت خوانی، به جمع کردن پول در لاس وگاس می پرداختند. البته به تدریج با تغییر قوانین کازینوها، فعالیت این گروه نیز کاسته شد. فیلم بیست و یک که از حضور بازیگر سرشناسی چون کوین اسپیسی سود می برد، اقتباسی است از کتاب پرفروش Bringing Down the House که در مورد همین تیم دانشجویان MIT و به قلم Ben Mezrich نوشته شده است. شخصیت بن کمپبل نیز بر اسا زندگی واقعی Jeff Ma عضو تیم بلک جک MIT پرداخته شده است.

از خصوصیت قمار این است که باید تا یه جائی صرفا ادامه دهی و دیگر هرگز ادامه ندهی و جلوی طمعت را بگیری و گرنه بازنده بزرگی می شوی. خصوصیت این گروه هم همین هست که آنها کارشان حساب شده است و با حساب و کتاب کار می کنند.نکته جالب دیگه فیلم اینه که همین دنیای قمار بازان لاس وگاس را نیرو های امنیتی کنترل و نظارت می کنند تا از حوادث و چاقو کشی و کلک بازی های قمار بازها بکاهند و این کار آنها گاهی آنقدر با خشونت است که اگر کسی به دام آنها بیفتد دیگر جرات نمی کند بار دیگر به لاس وگاس بیاید. تصویر این مسئله که دنیای شانس و قمار که پول های هنگفتی جا به جا می شود هم تحت نظارت نیرو های امنیتی هست آنهم با وجود دوربین های زیاد در قمارخانه ها و اتاق کنترلینگ تصویر جالبی بود از اینکه چنین جایی هم تحت نظارت و کنترل هست و همه چیزی آنجا آزاد و شناور نیست.
21با بودجه اي 35 ميليون دلاري ساخته شده و تا اين لحظه دو برابر اين مبلغ را به راحتي در گيشه آمريکا به دست آورده است. منتقدان نيز تقريباً برخوردي خوب با فيلم داشته اند، اما نمي توان منکر شد که لوکتيج با وجود در اختيار داشتن بازيگري چون اسپيسي که در نقش هاي منفي نيز خوب مي درخشد، نتوانسته ريتم مناسبي به درام خود بدهد. کمتر تماشاگري است که نداند قمارخانه ها هرگز اجازه نمي دهند مشريان شان هميشه برنده شوند، آن هم مبالغ کلان و در واقع برنده واقعي همواره صاحبان کازينوها هسند. طبيعي است اين آدم ها هر لحظه با مسلح کردن محل کسب خود به افراد خبره يا دستگاه هاي مدرن براي پاييدن مشتريان در صدد حراست از منافع خود هستند، و مشخص است بر سر کسي که بخواهد به مصاف شان برود چه خواهد آمد. با اين حال 21 فيلمي در حد و اندازه هاي سه گانه اوشن نيست و نمي تواند حتي به فيلم هاي قديمي اين ژانر مانند قمارباز سين سيناتي هم نزديک شود.
از طرف ديگر رابطه عاشقانه ميان بن و جيل نيز چندان بسط داده نمي شود تا رنگي از هيجان به فيلم افزوده شود. لوکتيج هيجان را با نمايش شگردهاي قماربازان گروه خلق مي کند که به دليل پيچيده نبودن شان خيلي زود از تک و تا مي افتند. و در پايان فيلم عملاً به نمايش انتقام کول ويليامز و ميکي روزا تبديل مي شود و تماشاگر مانند بن چيزي گيرش نمي آيد. در يک کلام برگردان وارفته لوکتيج از کتابي پر فروش درباره وقايع سودوم جديد بهترين وسيله براي منصرف کردن شما براي سفر به لاس وگاس است!
سکهسازان [Journal des Faux-Monnayeurs]. اثری از آندره ژید (1) (1869-1951)، نویسنده فرانسوی، که در 1926 انتشار یافت. نویسنده قصد خود را در تقدیمنامه کتاب بدینسان آشکار میکند: «من این دفترمشقها و بررسیها را به دوستم ژاک دولاکرتل (2) و همه کسانی تقدیم میکنم که به مسائل مربوط به این حرفه علاقهمند هستند.» دنباله آن از صلابت کمتری برخوردار است. ژید، در کارگاه، در حالی که پرده نقاشی را درگوشهای نهاده است، با رنگها کار میکند. شخصیتها را از تابلو بیرون میکشد، از این کار لذت میبرد و نگران است، آنها را هرطرف میچرخاند و در پی کشف جوهر، حرکات وخصلت یگانه آنهاست. ژید که در اینجا حتیالامکان کمتر رماننویس است و نمیتواند مدت زیادی بازیی را ادامه دهد که در آن خود را کمتر از آنچه میآفریند واقعی تصور کند، طوری از شخصیتهای خود حرف میزند که گویی آنها را میشناسد و این برای آن است که بهتر بتواند آنها را به خود جلب کند. به نوعی از آنها تملق میگوید، سرجایشان قرار میدهد، امتحانشان میکند و خود را متقاعد میکند که واقعاً وجود دارند؛ خود را کنار میکشد تا بگذارد شخصیتهای رمان بهتر نفس بکشند. برای آنکه به آنها امکان دهد که خارج از قلمرو ذهنش عمل کنند، دوباره خلقشان میکند، سعی میکند که آنها را درک کند، حتیالامکان اظهار همدردی میکند تا آنها را از حجب و حیا و ملاحظات رازپوشی ناچیزشان برهاند. کمتر از هرچیز به ملاحظات روانشناختی توجه دارد. بیشتر کوشش میکند که نشان دهد تا اثبات کند. ژید این عالم جالب را که در آن هراخلاقی را مضحک مییابد ولی نمیتواند از آن فرار کند، عاشق شخصیتهایی است که خود خلق کرده است و در نتیجه نسبت به آنها احساس غیرت میکند. از این حیث میتوان گفت که برای آنها بیش ازحد باهوش است و آنها این مطلب را احساس میکنند. او با آنها و همزمان با آنها میاندیشد. آزادی آنها آزادی اوست. کلمات «باید» «ضروری است» مدام از قلمش جاری است. ژید برای آنکه به عمق راز آنها پی ببرد، هرگونه کنجکاوی را به کنار میگذارد، خود را بیهدف به دست حوادث میسپارد. به قدری وحشت دارد از اینکه نتواند افکارش را که شاهد زنده آنهاست، از جسمی به جسم دیگر متبدل سازد. تعمداً از طرحهای اولیه خود عدول میکند، به ردیابی فشارهای میپردازد، باعث تمرد یا اطاعت شخصیتهای آفریده خود میشود. این کتاب کوچک یک بازی قایمموشک یا بهتر بگوییم بازی چشمبندی است. در اینجا نویسنده است که چشمانش را میبندد تا بگذارد شخصیتهایش بازی کنند و مخصوصاً آنها و خودش را فراموش کند: جسم آنها و چهره آنها و هرچیزی را که روح آنها را پنهان میکند فراموش کندچرا که میخواهد صدای آنها را بهتر بشنود. این جد و جهد جالب توجه است زیرا ژید هرچه بیشتر سعی میکند که نادیدنی یا نابینا باشد، بیشتر مشهود یا شایان توجه میشود. انسان گمان میکند که مشغول خواندن اثر لابرویر (3) است: «اولیویه (4) سخت مواظب بود تا از چیزی که نمیداند حرف نزند.» در مورد آخرین نکته دفتر دوم چه باید گفت: «اما در هرحال بهتر است که بگذارم تا خواننده هرطور که دلش میخواهد فکر کند- ولو مخالف من باشد.» یادداشتهای روزانه سکهسازان یکی از باارزشترین تجربهها در زمینه تغییر قواعدی است که دیگر کهنه شده بود.
۱.AndreGide 2.Jacques de Lacretelle 3.La Bruyere Olivier،morteza.kalantariyan
جروم دیوید سالینجر [Jerome David Salinger] اول ژانویه 1919 در یک منطقه آپارتمانی شیک در منهتن نیویورک از پدری یهودی و مادری مسیحی متولد شد. پدر او یک وارد کنندهی پنیر کاشر موفق و مادرش ایرلندی-اسکاتلندی بود. در دوران کودکی، جروم جوان را سانی صدا میکردند. خانواده آپارتمان زیبایی در خیابان پارک داشتند. قسمت مهمی از زندگیش را در همین شهر گذراند.پس از اتمام تحصیلات ابتدایی، او را به دانشکده نظامی «فورچ والی» پنسیلوانیا فرستادند که برای مدت کوتاهی در آنجا به تحصیل پرداخت و یکی از استادانش او را بدترین دانشجوی انگلیسی در تاریخ دانشکده توصیف کرد. او در هجده، نوزدهسالگی چندماهی را در اروپا گذرانده و در سال 1938 همزمان با بازگشتش به آمریکا در یکی از دانشگاههای نیویورک به تحصیل پرداخت، اما آن را نیمهتمام رها کرد. همان زمان بود که عاشق «اونا اونیل» شد و تقریباً هر روز برای او نامه مینوشت و بعدها زمانی که اونیل با چارلز چاپلین که بسیار از او مسنتر بود ازدواج کرد، شوکه شد. سالینجر پس از این که چندین بار از فارغالتحصیل شدن از دانشگاههای مختلف شکست خورد، بالاخره وارد دانشگاه کلمبیا شد و در ترم دوم بالاخره استعدادی از خود نشان داد و در شماره مارس- آوریل 1940 نشریه "استوری" نخستین داستان کوتاه او به نام "جوانان" منتشر شد.سالینجر در جریان جنگ جهانی دوم به عنوان گروهبان اول در جنگ چهارم پیاده خدمت کرد و از سربازانی بود که در روز اول حمله بزرگ متفقین به خاک فرانسه در ساحل نرماندی پیاده شد. همراهان سالینجر از او به عنوان فردی بسیار شجاع و یک قهرمان باهوش یاد میکنند. در طول اولین ماههای اقامتش در پاریس، سالینجر تصمیم به نوشتن داستان گرفت و در همانجا ارنست همینگوی را ملاقات کرد. او همچنین در یکی از خونینترین بخشهای جنگ در هورتگن والدهم ـ یک جنگ بیفایده ـ گرفتار شد و وحشتهای جنگ را به چشم خود دید.در داستان تحسینشدهی او "برای ازمه، با عشق و نکبت" (1950) او یک سرباز آمریکایی بسیار خسته و رنجدیده را تصویر میکند که رابطهای را با یک دختر 13 سالهی بریتانیایی آغاز میکند که به او کمک میکند تا دوباره جرعهای از زندگی را بچشد. خود سالینجر بنا بر بیوگرافی نوشته «یان همیلتون» مدتی به دلیل فشارهای روانی بستری و تحت درمان بوده است. پس از خدمت در ارتش )1942 تا 1946 (خودش را وقف نوشتن کرد. او با دیگر نویسندگان مشتاق پوکر بازی میکرد، اما به عنوان یک شخصیت تندمزاج که همیشه بازی را میبرد به حساب میآمد. او همینگوی و اشتاینبک را نویسندگان درجه دوم میدانست اما ملویل را ستایش میکرد. در 1945 سالینجر با یک زن فرانسوی به نام سیلویا که پزشک بود ازدواج کرد. آنها بعدها از هم جدا شدند و سالینجر با کلایر داگلاس دختر منتقد هنری انگلیسی رابرت لنگتون داگلاس ازدواج کرد. این ازدواج هم در سال 1967 زمانی که سالینجر به دنیای شخصی خود پناه برد، به طلاق انجامید.داستانهای اولیه سالینجر در مجلههایی مثل «story» ظاهر شدند. در حالی که اولین داستانهای مهم او در 1945 در «Saturday Evening Post» و «esquire» منتشر شد و بعد از آن در نیویورکر که تقریباً همه کارهای بعدی او را منتشر کرد. در 1948 "یک روز خوش برای موزماهی" منتشر شد و «سیمور گلس» را که خودکشی کرد معرفی کرد. این از اولین ارجاعات به خانواده گلس بود که داستانهایشان بدنه اصلی نوشتههای سالینجر را تشکیل میدادند. چرخه گلس در مجموعههای "فرنی و زوئی") 1961)، "تیرهای سقف را بالاتر بگذارید، نجاران" [با عنوان "بالابلندتر از هر بلندبالایی" نیز ترجمه شده] و "سیمور: پیشگفتار" ادامه پیدا کرد. بسیاری از داستانها را «بادی گلس» روایت میکند. 20 داستان از جی.دی.سالینجر بین سالهای 41 تا 48 در کتابی با عنوان "داستانهای کامل انتخاب نشده" (2 جلد) در سال 1974 وارد بازار شد. بسیاری از آنها منعکسکنندهی دوران خدمت خود سالینجر در ارتش بود.
بعدها سالینجر تاثیرات هندو ـ بودایی بر خود پذیرفت. او به یک مرید بسیار دو آتشهی «بشارتهای سیری راماکریشنا» تبدیل شد که در مورد تصوف و عرفان هندو- بودایی بود که سوامی نیخیلاناندا و جوزف کمپبل آن را به انگلیسی ترجمه کرده بودند.
اولین رمان سالینجر، "ناتور دشت" (1951) به سرعت به عنوان کتاب برگزیده باشگاه کتاب ماه انتخاب شد و تحسینهای گسترده بینالمللی را نصیب خود ساخت. هنوز هم سالیانه در حدود 250000 نسخه فروش دارد. سالینجر زیاد برای اهداف تبلیغاتی فعالیت نکرد و حتی عنوان کرد که عکسش نباید در کتاب استفاده شود.هر از چند گاه شایعاتی پخش میشوند که سالینجر رمان دیگری منتشر خواهد کرد یا این که دارد با استفاده از نام مستعاری شاید مثل «توماس پینچون» کتاب منتشر میکند. «من توجه کردهام که یک هنرمند واقعی از هر چیزی بیشتر زنده میماند. با تردید میگویم حتی بیشتر از ستایش.» این را سالینجر در سیمور: پیشگفتار میگوید. از اواخر دهه 60 او از تبلیغات دوری کرده است. روزنامهها تصور میکنند چون او مصاحبه نمیکند چیزی برای پنهان کردن دارد. در 1961 مجله تایمز گروهی از خبرنگاران را برای بررسی و تحقیق در مورد زندگی خصوصی سالینجر اعزام کرد. «من نوشتن را دوست دارم. من عاشق نوشتن هستم. اما فقط برای خودم و برای رضایت خودم مینویسم.» سالینجر این را در 1974 به خبرنگار نیویورک تایمز گفت. با این وجود بر اساس حرفهای جویس مینراد، که برای مدتی طولانی از دهه 1970 به این نویسنده نزدیک بود، سالینجر هنوز هم مینویسد اما هیچ کس اجازه ندارد کار او را ببیند. مینراد 18 ساله بود که نامهای از نویسنده دریافت کرد و پس از یک مکاتبهای پرشور پیش سالینجر رفت.در 1992 خانه Cornish سالینجر آتش گرفت، اما او از دست خبرنگارانی که فرصتی برای مصاحبه با او پیدا کرده بودند، فرار کرد. در اواخر دهه 1980 سالینجر با کالین اونیل ازدواج کرد. داستان مینراد از رابطهاش با سالینجر در اکتبر 1998 با نام «خانه ما در دنیا» روانه بازار شد. بیوگرافی بدون اجازهی یان همیلتون از سالینجر زمانی که نویسنده استفادهی گسترده از نقل قولهای نامههای خصوصیاش را نپذیرفت، دوباره نوشته شد. نسخه جدید «در جستجوی جی.دی.سالینجر» در 1988 وارد بازار شد. سال 2002 بیش از 80 نامه از نویسندگان، منتقدین و طرفداران به سالینجر در کتابی به نام "نامههایی به جی. دی. سالینجر" منتشر شد.
سبک خاص و تند سالینجر و قهرمان حساسی که انتخاب می کند وی را با نفوذترین نویسنده قرن اخیر آمریکا پس از مرگ همینگوی و فاکنر قرار داده است. سالینجر از زندگی اجتماعی و مردم گریزان است و هرگونه ارتباط غیرلازم با دنیای خارج را قطع کرده و اینک با همسر انگلیسی و دو فرزندش در خانه پرت و دور افتادهای واقع در نیوهمپشایر زندگی میکند. دخترش "مارگارت سالینجر" سال 2000 کتابی با نام "رویاگیر: یک خاطره" منتشر کرد که در آن درباره پدرش و ویژگیهایی شخصیتی او چیزهایی گفته است. پسرش "مت سالینجر" نیز بازیگر است و در "کاپیتان آمریکا" بازی کرده است.
آثار دیگر او عبارتند از: "نه داستان" [در ایران با عنوان "دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم" ترجمه و منتشر شده] و "درست قبل از جنگ با اسکیموها" (1948).به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان به نقل از پایگاه اینترنتی اسوشیتدپرس، کالجی در آمریکا به نویسندگان جوان و با استعداد، بورسیه "جی.دی.سالینجر" اعطا میکند. کالج ارسینوس که سالینجر ترم پاییزی سال 1938 خود را در آن گذرانده، اعلام کرد: افرادی که موفق به دریافت این بورسیه شوند، در اتاق قدیمی سالینجر در خوابگاه این کالج مستقر خواهند شد. جایزه سالانه 25 هزار دلاری این کالج نیز به نویسندگان خلاق و با ذوق با دیدگاههای غیرمعمول داده خواهد شد.قسمتی از کتاب ناطور دشت:بزرگ شده آن +

ناطور دشت [The Catcher in the Rye]. رمانی از جروم دیوید سالینجر (1) (1919- )، نویسنده امریکایی،که در 1951 منتشر شد. طرح و توطئه ناطور دشت سبک و کمهیجان است. هولدن کولفیلد (2)، دانشآموز دبیرستان، از سنخ نوجوانانی است که از چندین مدرسه اخراج شده است؛ پیش از آنکه به خانه بازگردد و خبر ناخوش را به پدر و مادر خود بدهد، پس از ترک مدرسه، سه روز در نیویورک پرسه میزند و با ماجراهای ناگوار بیمایهای روبرو میشود. متوجه میشویم که در پی آن «بیمار» شده و در مؤسسهای اقامت کرده است که ماهیت آن مشخص نیست، اما یک «روانکاو» از او مراقبت میکند و او حکایت خود را مینویسد...بنابراین، به نظر میآید که حکایت هولدن کولفیلد، در نظر اول، ترجمان جهانبینی پسر جوانی است که در حد پیشرفتهای از مشکلات مشخصاً نوجوانانه اندوهگین است. این نخستین مرحله رمان است، مرحلهای که چندان هم قابل چشمپوشی نیست، زیرا از نظر ادبی بسیار موفق است. در واقع، نویسنده زبان «تین ایجر»ها را بازمیآفریند، زبانی که در اواخر سالهای 1940 و همچنین اوایل سالهای 1990 اصطلاحات نهچندان گویا بر آن غالب است، اما اصطلاحاتی که، ضمن پنهان داشتن هیجانها ، تا حدی همه چیز را بیان کند: «جانم میگیرد»، «آدم خل میشود»، «اعلاست»، «واه». کار فنی برجسته نویسنده، که ماهرانه متقاعدمان میکند که در حال خواندن تکگفتار درونی یک نوجوان واقعی هستیم، با شوخطبعیی همراه است که خاصه بر مزاجهای گفتاری و نکتههای مضحک تکیه دارد و از ناطور دشت کتابی سخت خندهدار میسازد. بدین معنا، این رمان در خط سنت فکاهی امریکایی است و به سبک برادران مارکس (3) نزدیک است: «اگر نوازنده پیانو بودم، توی گنجهای دربسته مینواختم» یا «در واقع خیلی سخت است اگر با کسی هماتاق شوید که چمدانهایتان از مال او خیلی بهتر باشد».
اما میدانیم که فکاهی پوچی یعنی نومیدی و بدین ترتیب، به مرحله دیگر ناطور دشت، به رگه عمیق آن میرسیم. نمیشود از وسواس مرگی که کولفیلد جوان را وهمزده میکند حیرت نکرد. این در سراسر کتاب به منزله مضمون مکرر و تکرار و کوبش است سرگردانی هولدن کولفیلد سرگردانی موجودی است که تقریباً پیوسته با محو شدن خود درگیر است، از پنجمین صفحه کتاب («همین که از جاده عبور کردم حس عجیبی به من دست داد، انگار داشتم ناپدید میشدم») تا فصل یکی مانده به آخر، یعنی دویست صفحه بعد: «هربار که به کوچهای عرضی میرسیدم و از پیادهرو کثافت پایین میرفتم، احساس میکردم که هرگز به آن سمت کوچه نخواهم رسید. حس میکردم که در زمین فرو میروم، بیشتر و بیشتر فرو میروم و هیچکس هرگز دوباره مرا نخواهد دید.» هولدن کولفیلد هرانسانی است که روزی، بنا به آنچه امروزه میگویند، «در سر خود احساس ناراحتی کرده» است. هر انسانی که روزهای پیاپی بایستی شیوههایی مییافت تا تحمل کند و «از پا درنیاید» و چیزی مییافت تا برروی این زمین و در این زندگی، قلب و جسم را بگیرد و نگاه دارد.
1.Jerome David Salinger 2.Holden Caulfield 3.Marx Brothers
تهوع[La Nausee].رمانی از ژان پل سارتر (1905-1980)، نویسنده و فیلسوف فرانسوی، که در 1938 منتشر شد.سارتر در هستی و نیستی درباره آگاهی جسم چنین میگوید: «آگاهی پیوسته جسمی دارد... این دریافت دائم طعمی گس و بیفاصله از سوی لنفسه من، که مرا حتی در تلاشهایم برای نجات از آن همراهی میکند و ذایقه من است، همان است که ما در جای دیگری زیر عنوان تهوع شرح دادهایم. تهوعی پنهانی و مقابلهناپذیر دائماً جسم مرا به آگاهیام هویدا میکند.» تهوع ظهور بیش از پیش شدید این احساس «تهوع» را، که همراه احساس وجود و آگاهی جسمم است، در زندگی مردی وصف میکند که تنهایی و بیکارگیاش او را بیش از پیش به امر خام وجود خویش حساس کرده است.آنتوان روکانتن،مردی عزب و تقریباً سی و پنجساله، در شهر خیالی بوویل تنها زندگی میکند. این شهر بندر بزرگی است بسیار شبیه لوهاور که سارتر قبلاً در آن زیسته است. او سرگرم نوشتن کتابی درباره زندگی مارکی دو رولبون، اشراف زاده پایان قرن هجدهم، است. شغلی را که در کامبوج داشته است به سبب خستگی از سفر و آنچه ماجرا انگاشته بود رها کرده است و با درآمد منظمی که دارد زندگی میکند. یادداشتهای روزانه تنظیم میکند و متن این یادداشتهاست که رمان را تشکیل میدهد. یادداشتهابا برگی بیتاریخ آغاز میشود که در آن روکانتن میگوید که احساس میکند اشیا عوض شدهاند و در او احساس دلزدگی و غرابت ایجاد میکنند. کمی وحشتزده از خود میپرسد که آیا این آغاز جنون نیست؟ در دنباله یادداشتها میکوشد طبیعت این تغییر را که در خود احساس کند و دقیقتر بیان کند. میخواهد بداند که چگونه چنین وضعی پیش آمده است. این تغییر را در اشیای بسیار عادی مشاهده میکند: یک پیپ، یک چنگال، یک دستگیره در، یا اشخاصی که او عادت به دیدنشان دارد: مثلاً «خودآموخته» که او در کتابخانهای که مشغول تحقیقات خویش است ملاقات میکند. به جاهای پر سروصدا و پرجنب و جوش پناه میبرد، مانند کافه مایلی که در آن همه چیز به نظر عادی و قابل اطمینان جلوه میکند. اما در نهایت امر، او بسیار تنهاست. گهگاه با «فرانسواز» ، مدیره کافه کارگران راهآهن به بستر میرود، اما علاقهای به او ندارد و با او کم حرف میزند. به این نتیجه رسیده است که دیگر نمیتواند به عقب برگردد و قاطی آدمهای دیگر شود، زیرا تنهایی او را با دیگران متفاوت ساخته است. تعجب میکند از اینکه میبیند آنها داستانهایی برای هم تعریف میکنند که حقیقت نما و منسجم به نظر میآید و حال آنکه او فقط به چیزهایی غیرعادی و غریب حساس است. دیگر نمیتواند مراعات تنهایی خود را بکند، چون بسیار دورتر رفته است. مثلاً در لحظهای که خواسته کاغذی را که در کوچه افتاده است بردارد چیزی قویتر از خود او مانع شده و نتوانسته است. وقتی که سنگریزه صیقلی را در دست گرفت « احساس نوعی تهوع در دستهایش» کرده است. کار خود را درباره موسیو دو رولبون به سبب علاقهای که به شخصیت مورد مطالعهاش دارد آغاز کرده است. اما رفته رفته از نتایجی که میگیرد، از اختیاری بودن آنها و کمبود حقانیت در آنها سرخورده میشود. حالا دیگر در کافه هم دچار تهوع میشد و حال آنکه تا آن وقت شلوغی و جنب و جوش کافه پناهگاه مطمئنی برای او بود. برای رفع ناراحتیاش سفارش میدهد که صفحه مورد علاقهاش،«some of These Days» را بگذارند، یک آهنگ بلوز که او را به دنیای درون موسیقی میبرد؛ دنیایی که در آن تهوع حاصل از وجود اشیا رفع میشود. سپس آنتوان در شهر ول میگردد و با زنی برخورد میکند که ظاهراً سخت رنج میبرد و به علت شدت احساساتش به او متمایل میشود. در کتابخانه کشف میکند که« خودآموخته» همه کتابها را به ترتیب حروف الفبا میخواند. بیکاری یکشنبه و مشاهده اهالی بوویل با لباسهای نونوار ایام تعطیل باز هم بر تنهایی او میافزاید تا آنجا که مانند گذشته احساس ماجراجویی را در او بیدار میکند. اما این احساس به زودی رفع میشود. از زنی که دوست داشته و اغلب به او فکر کرده است نامهای میرسد: آنی که هنرپیشه است و با او قرار میگذارد که در پاریس همدیگر را ببینند. آنی از این لذت میبرد که روابطش را با او از مبتذلات و سهولت گفتگوهای عادی پالاییده کند و کاری کند که بین آنها جریان ابداع مداومی برقرار باشد و همین امر اغلب روابط آنها را پیچیده میکند. از این رو به هنگام بازیافتن او ترس دارد از اینکه نتواند پی ببرد او چه انتظاری دارد و مثل اغلب دفعات باز هم او را ناراحت کند. اما او احساس میکند که همه چیز در اطرافش از او فاصله میگیرند. از موزه بوویل بازدید میکند که در آن تصاویر بزرگان بوویلی از سال 1875 تا 1910 به دیوارها نصب است. فرصتی است برای او تا تحلیل مضحک و نیشدار دقیقی از این«کثافتها» به عمل بیاورد که در غرور خود بینی طبقه بورژواری منجمد شدهاند؛ طبقهای که مغرور از موفقیت اجتماعی و مادی خویش، خود را راهنما و سرمشق اخلاقی می شمارد. کارش بر روی موسیو دو رولبون به نظرش بیمعنی می آید. کار را رها میکند و نمیداند که پس از آن زندگیاش چه مسیری در پیش خواهد گرفت. با «خودآموخته» ناهار میخورد و او باعقاید بیرنگش درباره وجود و عشق بشریت دل آنتوان را به هم میزند و با هیجان اعتراف میکند که سوسیالیست است، و همین سبب میشود که آنتوان درباره بیهودگی و تضادهای اومانیسم فکر میکند. در اثنای این گفتگو تهوع با چنان شدتی به او عارض میشود که به طور ناگهانی« خودآموخته» را ترک میکند. احساس میکند که وجود اشیا و وجود خود او در نظرش «زیادی» است. و این وجود ضرورتی نیست، بلکه یک امر ساده «برجابودن» است. و باز وجود اشیا را« همچون سستی و ضعف هستی» میداند. جون دیگر هیچ چیزی او را به بوویل پایبند نمیکند به پاریس می رود تا آنی را پیدا کند . اما او نیز عوض شده است. هر چند هنوز هم مثل سابق پیچیده و پرمدعا است. برای آنتوان شرح میدهد که دیگر به «لحظههای کامل» که سابقاً میکوشید در سایه تناسب کامل حرکات و صحنهها همچون «تراژدیهای کوچک فوری» ایجاد کند، اعتقاد ندارد.
آنی آدم دیگری میشود و با خود میگوید که پس از این توانایی احساس هیچ شور و علاقهای را ندارد. آنتوان میخواهد بداند که آن «لحظههای کامل» دقیقاً چگونه چیزی بوده است که چنان تشریفات جدی و پیچیده را ایجاب میکرد و همیشه کار را به آشفتگی میکشد. آنی برای او شرح میدهد که نخست احتیاج به «موقعیتی ممتاز» هست که در آن میتوان از خلال نوعی ساده کردن احساس و رفتار به «لحظه کامل» رسید. اما دیگر او اعتقاد به آن را از دست داده است. همانطور که آنتوان هم دیگر به ماجرا اعتقاد ندارد. آنها اندوهزده همدیگر را ترک میگویند. آنتوان احساس میکند که آنی دیگر آرزوی دیدن او را نخواهد کرد. به بوویل برمیگردد، اما چون دیگر در آن شهر کاری ندارد بلافاصله تصمیم به ترک آن میگیرد. شهر به نظرش بیش از پیش غریب میآید، تصور میکند که پایان کار شهر فرارسیده است، موجودات دیوآسا در کوچهها سرگرداناند: علم و اومانیسم ناتواناند. برای آخرین بار به کتابخانه میرود که با «خودآموخته» خداحافظی کند. اما او، پس از اینکه با پیله کردن به یک بچه مدرسه رسوایی به بار آورده، کتابدار اخراجش کرده است. آنتوان که دیگر کاملاً تنها مانده است از اینکه کاملاً فراموش شده است لذت میبرد. برای آخرین بار صفحه «Some of These Days» را میشنود. به این نتیجه میرسد که موسیقی چون مانند اشیا وجود ندارد و حضور امر تخیلی است میتواند او را از تهوع نجات دهد و شاید آفرینش ادبی و مثلاً نوشتن یک رمان بتواند به او کمک کند که هستی را بپذیرد.
اثر سارتر رستگاری از طریق زیباییشناسی را دنبال نمیکند و آنچه در تهوع، یعنی اولین اثر او، تکاندهنده است بیش از این که سبک اثر باشد تحرک مجموعه، به ویژه این نکته است که شهود فلسفی تار و پود داستانی را تشکیل میدهد. سارتر نمیخواهد که ثابت کند بلکه نشان می دهد و با چنان صلابتی که رمان در عین حال نیرو و زیبایی خود را مدیون آن است، نوعی زیبایی خنثا که در درجه اول نشانه توانایی خارقالعاده او در کار نویسندگی است بیآنکه چیزی را فدای آن چیز کند که تا آن روز ادبیات نامیده میشد، مشخصه مشهودی در سبک نویسندگی.اگر سارتر نوشته تازهای را به عالم ادب ارائه داده است باید گفت که بدون «سبک» بودن است و دارای نوعی سادگی مجزا که وجود نویسنده را، به نفع پردهبرداری از موقعیت انسان در جهان و حالات او، کنار میزند. کارایی مستمر و اصالت اثر در همین نکته نهفته است.
1. Jean.Paul Sarre 2.Antoine Roquentin 3.ouville 4.Le Havre 5.marquis de Rollebon 6.I''''autodidacte 7. Mably 8.Francoise 9.Anny * reza seyed hoseyni

در 24 آوریل سال 1800م "جان آدامز"، رییس جمهور وقت آمریکا لایحه ای را به کنگره آمریکا فرستاد که بر اساس آن علاوه بر انتقال پایتخت این کشور از فیلادلفیا به شهر جدید واشنگتن، با اختصاص مبلغ 5000 دلار برای تاسیس کتابخانه ای حاوی کتب قابل استفاده و مفید برای اعضای کنگره آمریکا نیز موافقت می گردید. بدین ترتیب با گردآوری یک مجموعه 3000 جلدی در بخشی از کاپیتول – ساختمان جدید کنگره آمریکا- سنگ بنای اولین کتابخانه کنگره امریکا گذاشته شد.
اما در حقیقت پایه گذاری آنچه هم اکنون به عنوان بزرگترین کتابخانه جهان شناخته می شود، مدیون وقایعی است که 15سال بعد اتفاق افتاد. در آگوست سال 1814 ارتش مهاجم انگلستان با به آتش کشیدن ساختمان کنگره کتابخانه کوچک آنرا نیز نابود کرد. یکسال بعد "تامس جفرسون"، رییس جمهور بازنشسته آمریکا در ازای دریافت 23950 دلار، کتابخانه شخصی خودش را که حاوی 6487 جلد کتاب در موضوعات گوناگون هنری، فلسفی، ریاضیات، علوم پزشکی، روانشناسی و غیره بود، تقدیم کنگره کرد. جفرسون در واقع با اظهار این مطلب که "گمان می کنم هیچ موضوعی وجود ندارد که یک عضو کنگره زمانی نیازمند مراجعه به آن نباشد"، توجه اعضا را برای پذیرفتن این حجم کتاب با موضوعات متنوع و گوناگون جلب نمود.
در فاصله سالهای 1864 تا 1897 " آنیثورس راند" ، کتابدار کنگره، این کتابخانه را به یک مرکز تحقیقاتی ملی مبدل نمود. در سال 1886 و به دنبال تصمیمی که 13پ سال قبل کنگره به منظور تغییر معماری ساختمان کتابخانه گرفته بود، "جان اسمیث میر" و "پل پلز" مسوولیت ساخت بنایی با معماری دوره رنسانس ایتالیا را بر عهده گرفتند.
سرانجام در اوایل نوامبر سال 1897 بزرگترین، مجهزترین، ایمن ترین و طولانی ترین کتابخانه جهان در ساختمان تامس جفرسون در واشنگتن دی سی افتتاح شد. دو ساختمان دیگر با نامهای جان آدامز و جیمز مدیسون نیز در سالهای 1938 و 1981 به عمارت قبلی اضافه شدند.
در کتابخانه کنگره آمریکا مجموعه ای از 29 میلیون کتاب و مقاله با بیش از 130 میلیون موضوع، دو میلیون و 700 هزار صفحه گرامافون و آثار صوتی، 12 میلیون قطعه عکس، چهار میلیون و 800 هزار نقشه و 58 میلیون نسخه خطی در ??2/77 کیلومتر (?30 مایل)جای گرفته است. در میان این آثار می توان به 600 هزار نسخه از نشریات، کتابها و دست نوشته های فارسی اشاره نمود که در طی50 سال و به دلیل علاقه یک قاضی آمریکایی به زبان و ادبیات و عرفان فارسی توسط یک شرق شناس ایرانی مقیم آمریکا به نام "ابراهیم پورهادی" جمع آوری گردیده است.
از سال 1870 به منظور حمایت از حقوق مولفین (کپی رایت) همه نویسندگانی که خواستار استفاده از این حق باشند، بایستی دو نسخه از آثارشان را به این کتابخانه بفرستند. بدین ترتیب روزانه تقریبا 22000عنوان کتاب جدید در ایالات متحده به این کتابخانه وارد می شود که تقریبا 10 هزار عنوان آن در هر روز به مجموعه دائمی کتابخانه افزوده می گردد.
مطالعه نیمه آزاد، امانت ممنوع!
با وجود آنکه تنها اعضای کنگره آمریکا و برخی مقامات رسمی دولتی می توانند کتب موجود در این کتابخانه را به امانت بگیرند، هر فرد بالاتر از سن دبیرستان در این کشور قادر است با ارائه کارت شناسایی، مجوز لازم برای ورود به سالن قرائت این کتابخانه را دریافت کند. البته عناوینی که برای همه در دسترس است، با لحاظ محدودیتهای امنیتی در اختیار درخواست کنند قرار می گیرد. برخی کتب نیز مارک دار هستند، یعنی در صورت درخواست؛ به طور اتوماتیک درخواست کنند تحت نظر قرار می گیرد. برخی از کتب دینی بویژه اسلام از این جمله اند. بطورکلی ورود به کتابخانه کنگره جهت انجام پژوهش های دانشگاهی برای عموم آزاد است و علاوه بر وجود تورهای ویژه برای بازدید از این مجوعه فرهنگی، متقاضیان خارج از آمریکا نیز می توانند از امکانات ویژه ای که در سایت مرکزی این کتابخانه www.loc.com)) فراهم شده نیز استفاده کنند. از امکانات موجود در سایت این کتابخانه می توان به سند دیجیتال American Memory به عنوان یک منبع بایگانی صوتی و تصویری، کاتالوگهای کتابخانه و آرشیو آنلاین خلاصه مذاکرات کنگره آمریکا اشاره نمود. در واقع برخورداری از سایتهای ارزشمند علمی و پژوهشی، کتابخانه کنگره آمریکا را به یکی از بزرگترین منابع اطلاعاتی خصوصا در حوزه فزهنگ و تاریخ کشورهای جهان بدل کرده است.
یکی دیگر از ویژگیهای بارز این کتابخانه شیوه فهرست نویسی آن است. این کتابخانه علاوه بر نقش عمده ای که در تدوین قواعد فهرست نویسی انگلوامریکن داشته، فعالیتهای گسترده ای را نیز در زمینه انجام امور فنی و توزیع فهرست برگه های چاپی (از آغاز قرن بیستم)، توزیع نوارهای مارک (از سال 1968) و توزیع دیسک فشرده CD-MARK و LASERCAT در سالهای اخیر به ثمر رسانده است. این کتابخانه همچنین مدیریت "سرویس کتابخانه ملی برای نابینایان و معلولین" را نیز به عهده دارد که یک برنامه کتابخانه ای گویا و با خط بریل است و به 766 هزار آمریکایی خدمات می رساند.

یک آرشیو گستردهی آمریکایی
در 22 سالن مطالعه و همچنین وب سایت مجهز این کتابخانه امکان دسترسی به بزرگترین مجموعه جهانی نسخ خطی، عکسها، فیلمها، نقشه ها، نوارهای صوتی، نقاشی ها و پوسترها و انبوهی از امکانات بصری دیگر وجود دارد.
هنگامی که "فرد اوت"، دستیار توماس ادیسون، عطسه کرد شاید هرگز نمی دانست که در حال ساختن تاریخ است. اما فیلم گرفته شده از عطسه او توسط کمپانی سازنده ادیسون، در سال 1894 به عنوان اولین فیلم زنده ای که مشمول قانون کپی رایت قرار می گرفت، انتخاب شد. از آن زمان، کلکسیونهای تصاویر متحرک کتابخانه تا حدی پیشرفت کردند که از اولین روزهای تصاویر تلویزیونی تا آخرین تولیدات سینمایی را در بر می گیرند. بسیاری از این فیلمها در برنامه های نمایش رایگان سالن نمایش "مری پیکفورد" کتابخانه به نمایش درآمده اند. نمونه دیگری از مجموعه های کامل و دست نخورده کتابخانه، به تاریخچه فن آوری صوتی مربوط است. مبدا جمع آوری این مجموعه از سال 1926 و مصادف با اهدای بیش از 400 دیسک از نوارهای ویکتور بوده است و هم اکنون اولین سیلندرهای وکس، صفحات وینیل، نوارها و آخرین محصولات ضبط شده دیجیتالی را شامل می شود.در کنار آثار دست نویسی که نامه های 23 رییس جمهور پیشین آمریکا، قوانین دادگاه عالی و حقوق مدنی را در برمی گیرند، بیش از 8/4 میلیون نقشه از قرن چهاردهم تاکنون نیز وجود دارند که بسیاری از این آثار را می توان روی وب سایت کتابخانه کنگره مشاهده نمود.
مرکز تحقیقاتی برای قانونگذاران کشور
امروزه سرویس تحقیقات کنگره (CRS) کتابخانه، با رسیدگی به بیش از 500 هزار درخواست در سال، امکان انجام تحقیقات علمی و هدفمند را برای "اعضای کنگره" فراهم می کند. در سال 1914 ابتدا کنگره مرکز تحقیقاتی قوه مقننه را به عنوان بخشی از کتابخانه تاسیس کرد و با تصویب قانون سازماندهی مجدد این قوه در سال 1970، اختیارات این بخش را افزایش داد و نام آن نیز به مرکز تحقیقات کنگره تغییر یافت.ضمن بهره گیری گسترده از مجموعه های بی مانند کتابخانه، CRS با فراهم آوردن امکانات به موقع و محرمانه از اعضا و کمیته ها در تمامی حوزه های مورد علاقه ایشان، نقش منحصر بفردی را در کنگره ایفا می کند.هنگامی که کنگره مشتاق دانستن قوانین سایر کشورها باشد، نظرها متوجه کتابخانه حقوق کنگره می شود. مکانی که متخصصان چند زبانه آن به راحتی امکان بررسی قوانین 200 کشور دیگر جهان را فراهم می کنند. وجود منبع اطلاعاتی آن لاین "شبکه اطلاعات قانونی جهانی" نیز به اعضای آمریکایی و با ملیتهای دیگر اجازه می دهد که به قوانین، اساسنامه ها، مقررات و سایر احکام قانونی به زبان خود دسترسی داشته باشند.

منابع اینترنتی
وب سایت کتابخانه کنگره گنجینه ای از اطلاعات رایگان برای تمام سنین به حساب می آید:کودکان امکان استفاده از داستانهای آمریکایی کتابخانه را دارند.معلمان می توانند با مراجعه به صفحه آموزش، منابع درسی و مواد آموزشی دیگر را بیابند.محققان هم می توانند از کاتالوگ آن لاین و سایتهای سالن مطالعه استفاده نمایند.و برای خوانندگان مسن نیز سایتهای جذابی همچون Wise Guide تدارک دیده شده است، یک ماهنامه آن لاین که بسیاری از منابع آموزشی و مفید موجود در سایت کتابخانه را به نمایش می گذارد که عبارتند از: سایت نمایشهای آن لاین، THOMAS که به اطلاعات مربوط به قوانین در حال بحث در کنگره مربوط می شود، مجموعه گسترده ای از تاریخ آمریکا در بخش "حافظه آمریکایی" و گنجینه های جهانی در "دروازه جهانی".برنامه کتابخانه ملی دیجیتالی کتابخانه کنگره نیز از آغاز پیدایشش در سال 1994 تاکنون به عنوان برترین منبع قابل دسترس عموم در زمینه مندرجات خردمندانه باکیفیت و غیر تجاری روی شبکه جهانی اینترنت قابل دسترس بوده است. از اکتبر 2003 بیش از 5/8 میلیون نمونه از کلکسیونهای کتابخانه به صورت همگانی و تمام وقت در اختیار کاربران قرار گرفته است. سایت مذکور که یکی از محبوبترین بخشهای دولت فدرال است، سالانه بیش از دو بیلیون معامله را اداره می کند.
طرح ترویج کتابخوانی!
کتابخانه کنگره آمریکا با اعمال برنامه های ملی متعددی سعی دارد تا سطح مطالعه را در این کشور ارتقا بخشد:بیش از یک قرن پیش، کتابخانه امکانات ویژه ای را در اختیار آن دسته از کاربرانش در واشنگتن که مشکل جسمی یا بینایی داشتند، قرار داد. سپس در سال 1931، قانونی در کنگره به تصویب رسید که هم اکنون به سرویس ملی کتابخانه ای برای نابینایان و معلولان جسمی مشهور است. امروزه صدها نفر از هزاران خواننده این کشور، میلیونها کتاب و روزنامه بریل و مواد ضبط شده را از طریق شبکه ای متشکل از 140 کتابخانه مرتبط در سراسر این کشور دریافت می کنند."مرکز کتاب" کتابخانه که در سال 1997 تاسیس گردیده است، مسوولیت افزایش اشتیاق عمومی به کتاب و کتابخوانی و کتابخانه ها در مراکز مرتبط خویش در ایالات مختلف را برعهده دارد.
"مرکز ادبیات کودکان" نیز نمونه دیگری است که با موسسات، مربیان، کتابداران و تمامی کسانی به کودکان خدماتی ارائه می دهند همکاری می کند تا ایشان را در زمینه مطالعه، تفسیر و انتشار کتابهای ویژه کودکان یاری رساند.از سال 2001 ، کتابخانه مسوولیت برگزاری و تامین مالی فستیوال ملی سالانه کتاب را نیز بر عهده گرفته است و موجبات گردهمایی نویسندگان مشهور، قصه گویان و کتاب دوستان را در تفرجگاه ملی واشنگتن دی سی فراهم می آورد.همچنین در سال 1936، کتابخانه موقعیتی را ایجاد نمود که امروزه به رایزنی برای انتخاب برجسته ترین شاعر مشهور است.
مشارکت در کلاس درس
کتابخانه کنگره در قالب یک برنامه توسعه آموزش و پرورش، با شبکه گستردهی معلمان سراسر آمریکا همکاری می کند تا مجموعه های موجود در کتابخانه را در برنامه های متداول کلاسهای درسی جای دهد.بدین منظور برنامه های آموزش آن لاین با بهره گیری از منابع مقدماتی، اهداف حمایت کننده آموزشی، کارگاههای گروهی و طرح ایجاد یک کرسی مرجع آن لاین برای مربیان اجرا می گردند.
وب سایتهای "صفحه آموزش" و "امروز در تاریخ" هم طراحی شده اند تا به مربیان در استفاده از مجموعه های "حافظهی آمریکایی" برای تدریس تاریخ در کلاس درس کمک کنند.برنامه "سرگذشت افکار آمریکایی" نیز طرح دیگری است که توسط کنگره تصویب شد و توسط کتابخانه کنگره و ائتلاف آموزش و تحقیقات کارولینای غربی به اجرا در آمده است تا با در اختیار گذاشتن ابزار و منابع آموزش الکترونیکی به معلمان، توانمندیهای مجموعه های آن لاین کتابخانه را به دانش آموزان نشان دهد.
مرکزی برای مطالعات بین الملل
تقریبا نیمی از کتابهای کتابخانه کنگره به زبانهایی غیر از انگلیسی هستند. برای بسیاری از نقاط جهان همچون چین، روسیه و آمریکای لاتین مجموعه های این کتابخانه کاملترین و عالیترین مرجع نمونه های خارج از کشور هستند.

مرکز هنرهای نمایشی
صرفنظر از سلیقه ای که مراجعین کتابخانه کنگره در زمینه موسیقی داشته باشند، می توانند از انواع آهنگهای کلاسیک، جاز، تئاترهای آمریکایی، عامیانه، قومی، پاپ و غیره در کنسرتهای رایگان استفاده کنند. در زمینه تحقیقات مربوط به موسیقی نیز امکانات فراوانی در مجموعه های صوتی ضبط شده، روی وب سایت و یا در سالنهای مطالعه فراهم گردیده است.
نمایشگاه آثار مشهور
کتابخانه کنگره بنا به ادعای گردنندگانش "پناهگاهی" برای آثار نادر، منحصر به فرد، و غیر قابل انتظاری است که دوران کاملی از تجربیات بشری را به نمایش می گذارد. البته بسیاری از این آثار؛ اجبارا و از سر ناچاری، به اینجا پناهنده شده اند!"گنجینه های آمریکایی کتابخانه کنگره" اولین نمایشگاه این موسسه است که در آن در هر زمان بیش از 300 اثر به نمایش گذاشته می شود و این آثار بطور متناوب تغییر می کنند، از اینرو بازدید از این نمایشگاه حتی برای چندمین بار هم جذاب خواهد بود.در میان نمایشهای دائمی کتابخانه دو کتاب بسیار با ارزش از مجموعه های این کتابخانه نیز قابل مشاهده اند که هر دو به قرن 15 میلادی تعلق دارند: یک کتاب مقدس گوتنبرگ که یکی از سه کپی کامل این اثر در جهان است که روی پوست گوساله نوشته شده اند و کتاب مقدس و بزرگ ماینز که نمونه ای بسیار جذاب از یک دست نوشته به حساب می آید.بسیاری از مجموعه های موجود در کتابخانه بصورت سررسید یا کتاب نفیسی به چاپ رسیده است که قابل خریداری است.
محافظت از سنتهای ملی یا بنیاد حفظ و نشر آثار جنگهای مقدس!
"مرکز عقاید بومی آمریکایی" مسوولیت محافظت و در دسترس قرار دادن میراث سنتی آمریکایی(توجه کنید: منظور همین تاریخ 400 ساله است.) را بر عهده دارد که بدین منظور به جمع آوری داستانهای شفاهی و آثار ثبت و ضبط شده موسیقی دانان، نویسندگان و قصه گویان از اشخاص شناخته شده و معروف گرفته تا شهروندان عادی می پردازد. این مرکز همچنین "طرح تاریخ سربازان" را نیز به اجرا در می آورد و تاریخچه های شفاهی که به صورت نوارهای ویدیویی یا صوتی ضبط شده اند را در کنار اسنادی همچون نامه ها، خاطرات، نقشه ها، عکسها و فیلمهای خانگی از سربازان شرکت کننده در جنگهای آمریکا و حامیان آنها، جمع آوری و محافظت می کنند.در کنار مسوولیت جمع آوری مجموعه ها، کتابخانه عهده دار وظیفه مراقبت و محافظت از آنها نیز هست. بیش از 200 سال است که کتابخانه کنگره از کتابها، عکسها، نقشه ها، دست نوشته ها، نوارها و دیگر داده های خود محافظت کرده است. برای دستیابی به این هدف روشهای پیشرفته ای برای اولین بار در این کتابخانه پایه گذاری شد که هم اکنون در سراسر جهان مورد استفاده قرار می گیرند.
رهبری سیستم دیجیتالی بین المللی
امروزه، مردم به طور فزاینده ای علاقمندند که اطلاعات مورد نیازشان را به صورت دیجیتالی از طریق اینترنت یا نشریات الکترونیکی در اختیار بگیرند. بسیاری از این اطلاعات در صورتیکه تحت مراقبت قرار نگیرند، هرگز به "نسلهای آینده" نخواهند رسید. در سال 2000، برنامه محافظت و سازماندهی اطلاعات ملی دیجیتالی برای جمع آوری و حفظ منابع باارزش دیجیتالی آغاز شد.
*