گر
مرگ رسد چرا هراسم؟
کان راه به توست،میشناسم
این مرگنه،باغ و بوستانست
کو راه سرای دوستان است
تا چند کنم ز مرگ فریاد؟
چون مرگ از اوست مرگ من باد
گر بنگرم آنچنان که رایست
این مرگ نه مرگ،نقل جانست
از خوردگهی به خوابگاهی..
و از خوابگهی به بزم شاهی
خوابی که بزم توست راهش
گردن نکشم ز خوابگاهش
چون شوق تو هست خانه خیزم
خوش جستم و شادمانه خیزم
انگار که هفت سبع خواندی
یا هفت هزار سال ماندی
آخر نه چو مدت اسپری گشت
آن هفت هزار سال بگذشت؟
چون قامت ما برای غرق است
کوتاه و دراز را چه فرق است؟