تبليغاتX
[MOnAd]
Sun 30 Mar 2008

 

 

 

 

 

 

 


قزوين-الموت- اندج: تمام هستی ام يه ساک نه چندان بزرگ و  ذوق هوارها و داد هاي بي دغدغه  و اما پر از دغدغه!مقصد،جايي که صدايت چارچوب هاي مدنيت را خدشه دار نمي کرد . جايي که مردمانش اگر هم از همين مردمان شهر بودن خوبي اش اين بود که آن قدري نبودند که صدايت در صدايشان گم شود يا هم صدا شود شايد خوبي اش اين بود که اصلا اين مردمان جلو چشم نبودند و تو بودي و  سکوتي که همه اش مال تو بود  جايي که کوهايش کوه هاي درد نبود جايي که در اصواتش صداي موبايل نبود جايي که...آب يخ و کم فشار خانه ي گلي ساز   بيشتر از آنچه فک مي کردم در دلم رسوخ کرد بيشتر از آن چه فک مي کردم آرام و آرامش بخش بود..خانه ي گلي سازي که بيشتر از برج هاي چند طبقه حرف براي گفتن داشت و بيشتر شرف براي چيزي در گوشش گفتن من هم عادت دارم حرفاي رسوب کرده در دلم را در گوش  ديوارهای گلی بگم...وکوهایی که حفرهاشان قسم زیر آب بودن را می خورد و منی که روح خسته ام قسم آسمانی بودنم  و هیچ یک باور نکردیم قسم پاکمان را.. آنها از آب گفتن من از  نور و آسمون!من از خستگی گفتم آنها از استواری من از درد گفتم آنها از...آنها عمری در عطش رسیدن به زمین می سوزند و من عمری در عطش ارتفاع و اوج گرفتن و نزدیکی به آسمان..گفته بودم هیچ کس قانع نیست!

الموت بودم این تنها چیزی است که وقتی بهش فک می کنم برای حتی چند ثانیه آرامش می گیرم....الموتی که زیباتر از آنچه فک می کردم  بود و بیشتر از آنچه فک می کردم خوش گذشت... به خاطر صفای دوستان و روستا و خانه ی گلی ساز که در خاطرم  خواهد ماند تا ابد...

+| Delaram AKAR