تبليغاتX
[MOnAd]
Sun 13 Apr 2008

تقدیم به "مــ .ق"! عادت داشت هر وقت سر کلاس می اومد دوتا شکلک که لبهایشان مخالف هم بود می کشید و بعد تمرینو شروع می کرد..."نفهمیدم لبهای خودش کدامی بود؟"همیشه خندان بود...حتی موقع تمرین هم نمی تونست خیلی جدی باشه...همیشه خندان بود! اما دود سیگار و نگاه نافذه استاد بوی بارانِ غم می داد! هر روز تمرین کردن و با هم بودن باعث شد به با هم بودن عادت کنیم....شاید با او بودن!تو اون روزهای سگی زندگی ام استاد فرشته ای بود که باید وجودش را هر روز جشن می گرفتم...همه ی روزها را به عشق استاد..و خنده ها و خوش بودن های کم عمر می گذراندم..."نفهمیدم لبهای خودش کدامی بود؟"...استاد با آن کیف رو دوشی اش با آن موهای تاب دار مشکی اش هنوز تنها عکس رنگی دلم است..که بوی عشق می دهد...آره بار اولی که رعشه های عشق را در خودم دیدم... عشق به استاد تئاترم بود!
    
 

+| Delaram AKAR